اصول جلسه (530)

درس خارج اصول حضرت آيت الله هاشمى شاهرودى ـ جلسه 530  ـ  شنبه 1393/12/23

بسم الله الرحمن الرحيم

بحث در تعريف مفهوم در مقابل منطوق بود كه در كلمات اصوليين مورد بحث قرار گرفته است و اجمالا مشخص شد كه مفهوم مدلول تضمنى و مطابقى خود خطاب نيست و معنائى است خارج از منطوق كه مى شود از آن به مدلول تبعى يا التزامى تعبير نمود ولى هر مدلول التزامى مفهوم نيست لذا خواستند كه فصلى را اضافه كنند و مدلول التزامى بودن مثلاً جنس در تعريف است و استلزامات عقلى مانند امر به شى دال بر وجوب مقدمه يا حرمت ضد است هم مدلول التزامى است ولى اين ها خارج از مفهوم است لذا قيدى اضافه كردند كه در چهار تعريف گذشت كه يكى تعريف مرحوم ميرزا(رحمه الله)بود كه قيد بيّن بالمعنى الاخص را اضافه كرده بودند و يكى تعريف صاحب كفايه(رحمه الله) بود كه فرموده اند در منطوق بايد خصوصيتى باشد كه اين مدلول التزامى آن خصوصيت باشد نه اصل حكم و ديگرى هم تعبير مرحوم اصفهانى(رحمه الله) كه ظريف تر بود به اين صورت كه مدلول تبعى است و انفهام بالتبع دارد ولى بايد منشأ اين انفهام در منطوق مذكور باشد و يك تعبير هم شهيد صدر(رحمه الله)داشت كه فرمودند مفهوم مدلول التزامى كيفيت ربط بين حكم و موضوع است و اين مدلول التزامى يا تبعى كيفيت ارتباط طرفين كه جزا و شرط و يا حكم و موضوع مى باشد كه اگر طرفين تغيير هم بكند مفهوم باقى است.

اين تعاريف چهارگانه با اشكالات وارده بر هر كدام گذشت گرچه كه بر الفاظ اين تعاريف با دقتى كه گذشت آن اشكالات وارد است ولى مى شود گفت همه اين ها به معيارى اشاره مى كنند كه اگر آن نكته و ضابطه و معيار را درست تعريف كنيم اين همان تعريف مفهوم است; حال تعابيرى كه آمده ممكن است خيلى دقيق نباشد و برخى از اشكالات به آن تعبيرها وارد باشد در اين جا مى خواهيم معيار و مشخصه مفهوم را مشخص كنيم به صورت تحليلى و تفصيلى لهذا سه خصوصيت لازم است كه اين سه مشخصه اگر جمع شود آن مدلول تبعى يا التزامى مفهوم مى باشد .

مشخصه اول: مفهوم بايد مدلول لفظ باشد يعنى در لفظ نكته و دالى باشد كه آن نكته و دال اقتضاى آن مفهوم التزامى و تبعى را داشته باشد كه اگر دليل لفظى نباشد مفهوم صادق نيست حتى اگر مدلول التزامى در كار باشد يعنى يك نكته و دلالت لفظى غير از لفظ دال بر اصل حكم اقتضاى آن مدلول التزامى را داشته باشد به نحوى كه اگر آن حكم با دليل لبى ثابت شده بود ديگر مفهوم در كار نيست ولى ممكن است مدلول التزامى آن حكم موجود باشد و لذا مفهوم مدلول لفظى است و اگر وجوب شى اى با اجماع مثلاً ثابت شد وجوب مقدمه اش هم بنابر ملازمه ثابت مى شود و اگر وجوب مشروط به شرطى به اجماع ثابت شد از آن مفهوم فهميده نمى شود و مفهوم از جمله شرطيه و يا وصفيه فهميده مى شود كه لفظ است ولذا مفاهيم از دلالات لفظى است و اگر لفظ نبود و دليل بر حكم لبى و اجماع بود مفهومى در كار نبود و اين به معنى اين است كه نكته اى و دلالتى بايد در لفظ وجود داشته باشد غير از دال بر اصل حكم كه مستلزم مفهوم و مدلول التزامى است ولذا گفته مى شود كه مفاهيم مخصوص مداليل لفظى است پس مداليل التزامى خود حكم مثل استلزامات عقلى حتى اگر بيّن هم باشند مانند وجوب مقدمه و حرمت ضد اين ها مفهوم نمى باشند .

مشخصه دوم: نكته لفظى كه در لفظ مى آيد در مفهوم مخالفت كيفيت ارتباط حكم به موضوع و قيود و شرايط آن است مثل هيئت توصيف و شرط و حصر... كه كيفيت ارتباط حكم با موضوع و قيود موضوع را به نحوى قرار مى دهد كه اقتضاى مفهوم را دارد و اين كيفيت يا هيئت، ممكن است هيئت جمله باشد و ممكن است معانى اسمى باشد مثل حصر و انّما و يا عدد و ممكن است مدلول لفظى تصورى باشد و ممكن است با اطلاق و يا سياق ثابت شود و اين كيفيت ارتباط كه در منطوق و لفظ آمده است مستلزم مدلول التزامى مخالف است پس نكته اى كه دال بر مدلول تبعى است كيفيت ارتباط است كه از آن انحصاريت يا مثل آن فهميده مى شود كه لازمه اش مفهوم مخالف است ـ چه دال معناى حرفى مثل هيئت باشد و چه معناى اسمى، مثل ادوات حصر و يا عدد ـ و در مفهوم موافق تصور مى شود كه مطلق مدلول التزامى حكم است ولى اين گونه نيست و مطلق مدلول التزامى بين حكم هم مفهوم موافق نيست بلكه مفهوم موافق هم بر اساس نكته اى است كه لفظ منطوق بر آن دلالت دارد و از آن بالملازمه مفهوم موافق استفاده مى شود كه آن نكته ظهور لفظ در بيان اضعف الافراد مى باشد ولذا اگر از خطاب (فلا تقل لهما اف) حرمت ضرب هم فهميده مى شود به خاطر آن است كه آيه مى خواهد حتى اضعف مراتب را هم منع كند و فرد اضعف را هم حرام كند كه اگر بر اين نكته دلالت نداشت مفهوم موافق فهميده نمى شد مثلاً اگر سياق آيه چنين دلالتى نداشت و تنها دليلى بر حرمت (اف) گفتن داشتيم احتمال مى داديم در خود اين فعل خصوصيتى باشد كه ديگر اولويت استفاده نمى شود.

پس بايد دلالت بر نكته اولويت در لفظ باشد تا مفهوم موافقت هم استفاده شود و نكته استفاده مفهوم موافقت اين است و مفهوم موافقت را با اين نكته مى توان در اين تعريف داخل كرد حال اين نكته ممكن است لفظى بر آن دلالت نكند  و نكته سياقى باشد چون گفتيم كه ممكن است دلالت وضعى باشد مثل اين كه مى گويند جمله شرطيه براى انحصاريت وضع شده است و يا ادوات حصر وضعاً دال بر حصر است و يا بالاطلاق ثابت شود مثل اثبات مفهوم شرط بالاطلاق و يا دلالت سياقى باشد كه سياق دلالت داشته باشد بر حصر و در مفهوم موافقت اين كه اين اخف الافراد است از سياق فهميده مى شود پس آن حيث و نكته لفظى در مفهوم مخالفت كيفيت ربط حكم به موضوع و قيودش است و در مفهوم موافقت نكته اولويت و اضعف و اخف الافراد بودن است .

مشخصه سوم اين است كه اين كيفيت مذكور استلزام مفهوم را داشته باشد نه اين كه خود مفهوم در لفظ بيايد كه اگر خود آن مدلول التزامى در لفظ بيايد اين ديگر منطوق مى شود و مفهوم نيست و لهذا نقضى كه به حاج شيخ(رحمه الله) وارد شده بود با اين نكته دفع مى شود كه گفته شود (صلّ صلاة متوقفة على الطهور) زيرا ذكر توقف بر طهور عبارة اخراى وجوب غيرى طهور است كه منطوق است .

با استناد به اين سه مشخصه، تعريف مفهوم اين است كه مفهوم، مدلول التزامى كيفيتى است كه بايد دال لفظى بر آن باشد و اين در مفهوم موافقت كيفيت ارتباط حكم با قيود و موضوعش است حال يا بايد به نحو معناى حرفى و يا معناى اسمى در لفظ باشد و در مدلول موافقت هم نكته لفظى اولويت و اين كه از باب اضعف و اخف افراد است مى باشد و آن خصوصيت بايد مستلزم مفهوم باشد و خود آن مفهوم نبايد در لفظ بيايد و اين ضابطه مفهوم مى شود و اشكالات ديگر مندفع مى شود و استلزامات عقلى بيّن هم باشند از مفهوم خارج مى شود چون آنها از خود حكم فهميده مى شود و مستلزم خود حكم است نه كيفيت مذكور پس روح مطلب اين سه مشخصه است كه بايد باشد و به اين ترتيب مى شود بين اين تعاريف جمع كرد و اين تعاريف مى خواستند همين نكات را بگويند مخصوصا تعريف حاج شيخ(رحمه الله) كه شايد تعريف حاج شيخ(رحمه الله)روشن تر باشد چون تاكيد كرده كه حيثيت انفهام مدلول تبعى و التزامى در منطوق آمده باشد .