اصول جلسه (62)

درس خارج اصول حضرت آيت الله هاشمى شاهرودى

جلسه 62 / دوشنبه / 17 / 12 / 1388

اصل مسلك سوم كه نسبيت معناى حرفى بود توضيح داده شد عرض كرديم بزرگان و محققان اصولى ذيل اين عنوان بيانات و تعبيرات مختلفى داشته اند و ايرادهايى هم بر بيانات آنها شده است ولى شايد بشود اصل مطلب همه اين بزرگان را به يك مطلب اصلى برگشت داد كه همين مسلك سوم است ما اينجا تعبيراتى را كه اين آقايان مطرح كرده اند اجمالا مرور مى كنيم:

مسلك ايجاديت مرحوم ميرزا (رحمه الله):

1 ـ مسلك ايجاديت معناى حرفى كه توسط مرحوم نائينى (رحمه الله) مطرح شده است پس از اين كه توجه دادند كه معانى حرفى و ملحقات آن ـ ادوات و هيئات و امثال اينها ـ معانى نسبى هستند و ذاتاً غير مستقل و قائم به طرفين خودشان هستند فرموده اند: معانى حرفى براى ربط در كلام وضع شده و ايجادى است و ايجاد ربط مى كند بر خلاف معانى اسمى كه مفهوم مستقلى را در ذهن اخطار مى كنند و لذا معانى اسماء اخطارى است يعنى واقع آن معناى مخطر را نمى خواهد در ذهن ايجاد كند بلكه مفهوم و عنوان آن را در ذهن اخطار مى كند مانند آب كه حقيقت آب را در ذهن ايجاد نمى كند بر خلاف معانى حرفى، كه واقع نسبت را در ذهن ايجاد مى كند ولذا تعبير فرموده اند كه معانى حرفى ايجادى است چون محتواى خودش راحقيقتا در ذهن ايجاد مى كند كه ربط بالحمل شايع است.

اشكال آقاى خويى (رحمه الله):

مرحوم آقاى خويى (رحمه الله) مى فرمايند اينكه ايشان گفته است معانى حرفى براى ربط كلامى است در مرحله استعمال و كلام، اين ارتباط بين اطراف كلام از ناحيه دلالت و متوقف بر آن است و تا در مرتبه سابقه، معنا و مدلول كلام با هم ارتباطى نداشته باشد در مرحله استعمال و كلام، ارتباطى معنى ندارد كأنه ايشان ايجاد ارتباط در كلام ميرزا را حمل مى كند بر اينكه حرف، نوعى ارتباط را در مرحله استعمال يا مرحله كلام ايجاد مى كند و لذا فرموده است بر اينكه معانى بايستى قبل از اين مرحله، ارتباطشان مشخص باشد.

 

جواب از اشكال آقاى خويى (رحمه الله):

جواب اين اشكال روشن است چون مرحوم ميرزا اگر چه تعبير به ربط در كلام را دارد ولى مقصود ايشان اين نيست كه در مرحله تكلم و استعمال اين ربط ايجاد مى شود بلكه در همان مرحله ما قبل از كلام كه مرحله معنا و تصور است اين ارتباط و ايجاديت توسط حروف شكل مى گيرد و در مرحله استعمال تنها بكار گرفته مى شود.

اشكال ديگر آقاى خويى (رحمه الله):

تعبير ديگرى كه باز ايشان به عنوان اشكال بر ميرزا ذكر مى كنند اين است كه عدم استقلاليت معناى حرفى، مستلزم ايجاديت نيست زيرا ممكن است معناى حرفى، اخطارى باشد و در عين حال استقلال نداشته باشد و قائم به غير باشد.

جواب از اشكال آقاى خويى (رحمه الله):

اين اشكال هم به حسب ظاهرش قابل دفع است مگر به معناى ديگرى كه شايد در آينده آن را بيان كنيم زيرا مقصود ميرزا از ايجاديت اين نيست كه چون غير مستقل است عدم استقلال مستلزم ايجاديت است بلكه دليل ايشان بر ايجاديّت معانى حرفى آن است كه معانى حرفى براى تحقق واقع نسبت در ذهن مى باشد و منسوب بودن معنائى به معناى ديگر ـ چه در خارج و چه در ذهن ـ واقع و مصداق نسبت به حمل شايع صناعى را مى خواهد و لهذا ايجادى است بر خلاف معانى اسمى پس علت اينكه ايشان مى فرمايد حروف ايجادى هستند اين است كه حروف بايد همانند انتساب و ربط خارجى حقيقت ارتباط و انتساب را كه معناى حرف است در ذهن ايجاد كند اما اسماء تنها مفهوم معنا و عنوان آن را به ذهن اخطار مى كند.

اشكال محقق عراقى (رحمه الله) بر ايجاد بودن معانى حرفى:

مرحوم محقق عراقى (رحمه الله) نيز اشكالاتى كرده است كه مهم آن عبارت است از اين كه اگر معانى حرفى ايجادى باشد لازمه اش اين است كه اوّل طبيعت آن معنايى را كه مى خواهيم منسوب كنيم در ذهن به شكل طبيعت مهمله بياوريم بعد بوسيله حرف، مقيد كرده و به ظرف منسوب كنيم و بگوييم در كوزه است بنابر اين ايجاد نسبت، متوقف است بر اينكه طبيعت مهمله در ذهن ابتدا بيايد و سپس منسوب شود در صورتى كه در جاى خودش ثابت شده است كه اهمال ثبوتى، محال است و ممكن نيست طبيعت مهمله در ذهن ايجاد شود چون هر طبيعتى كه شكل مى گيرد يا مطلقه است يا مقيده و اهمال ثبوتى محال است.

جواب از اشكال محقق عراقى (رحمه الله):

اين اشكال هم جوابش روشن است كه مقصود اين نيست كه اول طبيعت مهمله رابه ذهن بياوريم و بعد از اينكه وجود ذهنى پيدا كرد آن را منسوب يا مقيد كنيم بلكه مقصود اين است كه از ابتدا با دلالت حرف، طبيعت منسوباً در ذهن شكل مى گيرد و ايجاد مى شود و الا اين اشكال بر همه وارد است چون بالاخره ما در باب طبايع در باب مطلق و مقيد خواهيم گفت كه اسم جنس وضع شده براى طبيعت مهمله ولى در ذهن يا قيد مى خورد و مقيده مى شود و يا مطلقه خواهد بود و همان طبيعى كه قابل مقيد شدن با هيئت ناقصه است قابل تقييد با حرف نيز خواهد بود. مرحوم عراقى اشكالهاى ديگرى را هم وارد كرده است كه نياز به ذكر و پاسخ ندارد و به كتاب بحوث رجوع شود.

جواب كلى به اشكالات وارده بر كلام مرحوم ميرزا (رحمه الله):

بنابر اين اين اشكالات در حقيقت ناشى از اخذ به برخى از تعبيرات تقريرات مرحوم ميرزاى نائينى است ولى حاق مقصود ايشان از ايجاديت و اخطاريت، همين نكته است كه معانى حرفى معانى هستند كه محكى خود را در ذهن ايجاد مى كنند يعنى مصداق حقيقى نسبت را ميان دو طرف ذهنى نيز ايجاد مى كنند كه به حمل شايع صناعى، مفهومى منسوب به مفهوم ديگر مى شود همانند نسبت موجود در خارج، بر خلاف معناى اسمى كه تنها اخطار مفهوم و عنوانى در ذهن از خارج است محقق اصفهانى در اينجا نيز به نكاتى اشاره كرده و اصطلاحات ديگرى به كار برده است كه اصطلاحات حكمتى است.

مسلك وجود رابط محقق (رحمه الله):

 

ايشان فرموده است بر اينكه ما در خارج، غير از وجود جواهر و اعراض مقولى يا وجود رابطى كه در موضوع ديگرى شكل مى گيرد يك سنخ وجود ديگرى هم داريم كه انقص وجودات است و موجودى لغيره است و اندكاكى است و قائم لنفسه هم نيست و هيچ نوع تقررى ماهوى ندارد و آن وجود رابط است كه همين واقع نسبت، نسب و اضافات است كه ميان دو شئ برقرار مى شود و آن هم يك امر حقيقى در خارج است.

اشكال آقاى خويى بر كلام محقق اصفهانى (رحمه الله):

مرحوم آقاى خويى (رحمه الله) بر ايشان اشكال كرده است كه:

اوّلاً: معانى حروف اصلا نمى تواند وجود رابط خارجى باشد زيرا كه وجود خارجى و يا ذهنى در معنا اخذ نمى شود و معانى الفاظ، ذات معنا و مفهوم است با قطع نظر از وجود

و  ثانياً: وجود رابط، حقيقت ندارد و در خارج غير از وجود آب و ظرف، وجود ديگرى به اسم رابط نداريم چرا كه مثلا در ذهن نسبت ميان موضوع و محمول داريم و اين به اين معنا نيست كه در خارج هم، غير از وجود موضوع و محمول، وجود رابطى هم داريم بلكه در ذهن، دو مفهوم منتزع از وجود موضوع و محمول در خارج را برهم تطبيق مى دهيم و اين يك نسبت ميان دو مفهوم ذهنى است و وجود رابط در خارج محال است مثلا در جمله ( الوجود لله واجب الوجود ) محال است وجود رابطى ميان خدا و وجودش باشد،بلكه در غير خدا هم همين طور است يعنى وجود منتسب مى شود به موجود و ماهيت، و محال است وجود رابطى ميان ماهيت و وجودش برقرار باشد.

نكته استاد:

اين اشكالات هم در صورتى بر محقق اصفهانى وارد است كه قصد ايشان وجود خارجى باشد نه حقيقت و واقعيت نسبت، كه اگر دومى مقصود باشد، اشكالات مرتفع است و منظور همان است كه گفته شد يعنى معناى حرفى از براى واقع نسبت، به حمل شايع و ايجاد آن در ذهن، ميان دو مفهوم وضع شده است حال چه واقع نسبت ـ كه در خارج هم ميان منتسبين شكل مى گيرد ـ از سنخ وجود باشد يا از سنخ امور واقعى و نفس الامرى، كه اوسع از وجود است و چه نباشد و تنها اين نسبتها قائم به مفاهيم در عالم ذهن باشند پس نه وجود خارجى در معناى حروف اخذ شده است و نه مقصود ثبوت وجود رابط در خارج به عنوان وجود عينى مى باشد.