اصول جلسه (66)

درس خارج اصول حضرت آيت الله هاشمى شاهرودى

جلسه 66 / دوشنبه / 24 / 12 / 1388

در پايان بحث از معانى حرفى به اين جمع بندى رسيديم كه اين معانى براى ايجاد ربط و واقع نسبتهاى قائم ميان معانى اسمى وضع شده است و به همين جهت به اينها كه معانى ايجادى گفته شده است چون اين نسبت، ميان دو مفهوم ربط ايجاد مى كند.

اشكال شهيد صدر (رحمه الله):

در اينجا عرض شد كه اشكالى را مرحوم شهيد صدر مطرح كرده اند كه نسبت ظرفيت مثلاً به حمل شايع و واقعى در عالم ذهن معقول نيست كه ميان دو وجود ذهنى شكل بگيرد زيرا كه موطن وجود ظرفيت خارج از ذهن است و نسبت هايى كه موطنشان در ذهن است مانند اضراب و استثناء و امثال اينها، مى شود در ذهن، ايجاد و برقرار شود و حروفى نيز براى ايجاد آنها در ذهن وضع شوند اما نسبت هائى كه موطن آنها خارج از ذهن است محال است ميان دو لحاظ ذهنى كه دو وجود ذهنى و كيف و عرض نقسانى است شكل بگيرد پس بايستى اينها را نسب تحليلى بدانيم.

جواب از اشكال شهيد صدر (رحمه الله):

قبلاً عرض شد كه اين به بيانى كه ايشان فرموده اند خلاف وجدان است زيرا معنايش ان است كه بگوييم اين نسبت ها را ما در معانى حروفى كه دال بر نسبت هاى خارجى است در ذهن نداريم بلكه مفهوم وحدانى داريم كه حصه خاصه است مثلا آبى كه در ظرف است نورى كه در شيشه است كه از آن به فانوس يا چراغ تعبير مى شود و امثال اينها مفاهيم وحدانى همانند معانى اسمى كه اخطارى هم مى باشند هستند و نسبت تحليلى اشكال را دفع نمى كند و ما را وارد اشكالات ديگرى مى كند كه اجمالا برخى از آنها ديروز ذكر شد بنابراين بايستى برهانى را كه ايشان اقامه كرد پاسخ داده شود، برهانى كه ايشان اقامه كرده اند در حقيقت يكى از آن مقدمات پنج گانه است كه طبق تعييرات ايشان، و همچنين مرحوم اصفهانى (رحمه الله) واقع نسبت و وجودات رابط قائم بين وجود دو شئ هستند و هيچ گونه ماهيتى را از خود ندارند و مانند جواهر و اعراض و امور مقولى نيستند تا بشود جامع ذاتى داشته باشند زيرا واقع نسبت ميان دو شئ قائم به وجود دو طرف خود است پس قابل انتزاع ذهنى نيست كه ذات و حقيقتش در آن محفوظ باشد چون انتزاع يك ماهيت ذاتى، طبق اصطلاحات اهل معقول، بايستى طورى باشد كه تنها وجود را از آن جدا كنيم و آنرا تجريد از مشخصات وجودى بنمائيم وآن حقيقت و ذات در آن محفوظ بماند و در مورد نسبت اين ممكن نيست، زيرا اگر وجود دو طرف را از آن بگيريد نسبتى در كار نخواهند ماند مگر همان مفهوم انتزاعى، نسبت كه نسبت نيست و لذا گفته شد كه تقرر نسبت، در طور وجود ان است و تقرر ماهوى ذاتى ندارد و قابل آمدن به ذهن نيست مگر به همان عنوان انتزاعى، ما مى توانيم اين مقدمه را نقد كنيم و بگوييم كه نسبت، اينگونه نيست بلكه معانى نسبى هم، عين معانى مقولى اعراضى و جواهر، تقرر ذاتى و ماهوى ـ با قطع نظر از وجود ـ دارند كه قابل آمدن در ذهن است ولى كيفيت آن فرق مى كند به اين معنا كه نسبت ميان دو شىء گرچه در تحقق و عينيت خارجى قائم بين وجودين است و تا آن دو شىء موجود نباشند ; آبى نباشد ظرفى نباشد نسبت بين آب و ظرف هم معقول نيست ولى اين نسبت ظرفيت كه قائم بين اين دو وجود خارجى آب و ظرف است و موطن آن هم خارج است ذهن انرا ميان دو موجود در طرفين مى بيند و لذا مى تواند با انتزاع و تجريد ماهيت ذاتى دو طرف، نسبت ميان آنهارا هم لحاظ كند و ادراكات ذهنى اينگونه است كه حقايقى را كه در خارج مى بيند آن حقايق را به نحو اوصاف و خصوصيات موجود خارجى، در ذهن قرار مى دهد نه اوصاف وجود عينى كه اصلاً قابل ادراك نيست مگر به عنوان وجود، كه عرضى و انتزاعى است به اين معنا كه ذهن موجودات و وجود را در خارج مى بيند و لذا آنها را با قطع نظر از وجودش لحاظ مى كند و آن حقايق در ذهن منعكس شده و محفوظ مى شود و اين حقيقت ادراك و تصور ذهن از خارج است و اين كار همانگونه كه درباره معانى اسمى صادق است نسبت به معانى حرفى و نسبت هاى خارجى نيزصادق است با اين فرق كه در معانى اسمى نيازى به لحاظ اطراف آنهانيست ولى در معانى حرفى بدون لحاظ اطراف نسبت، ممكن نيست نسبت مثلاً ظرفيت انتزاع و لحاظ شود ولى اين به معناى عدم تقرر ذاتى نسبت و وجودى محض بودن آن نيست بلكه به معناى آن است كه تقرر ذاتى نسبت، قائم به تقرر ذاتى طرفينش، و در ضمن آن در ذهن مى آيد و ذهن معناى مركب از طرفين و نسبت ظرفيت ميان آنها را با هم از خارج انتزاع مى كند و وجود را از آنها جدا مى سازد.

همانگونه كه ذهن در اعراض هم همين كار را مى كند با اينكه عرض قائم به وجود معروض است نه ذات آن، ولى آنرا ذهن، ماهيت عرضى قرار مى دهد و همين طور لوازم وجود را مانند احراق آتش كه مى گوييم ( النـار حارة ) همانگونه كه مى گوييم ( الاربعة زوج ) اگر چه در حكمت و منطق اين دو لازم با هم فرق مى كند كه آن بحث هاى منطقى ربطى به مباحث لغوى ما ندارد.

بنابر اين در معانى حرفى نيز حقيقت و ذات نسبت هاى خارجى قابل ادراك و لحاظ تصورى، ضمن تصور اطرافشان مى باشند و در ذهن به صورت تفصيلى لحاظ مى شوند پس تقرر ذاتى و ماهوى دارند وليكن در ضمن لحاظ مركب و تركيب و تفصيل اجزاى آن ملحوظ هستند و حقيقت به حمل شايع صناعى خود را بازگو مى كنند همانند معانى اسمى با دو فرق:

1 ـ يكى آن كه اين معانى مجزاى از ذات طرفينش به ذهن نمى آيد بر خلاف معانى اسمى يعنى ضمن مركب ادراك مى شوند وليكن اين به معناى تحليلى بودن و وحدانى بودن تصور و متصور نيست بلكه اجزاى مركب بتمامه ملحوظ ذهن است. اما واقع چنين وجود و كيف نفسانى براى مركب چيست، ربطى به بحث لغوى ما ندارد.

2 ـ ديگر اينكه واقع نسبت ادراك شده در ذهن، ضمن طرفين آن جامع هم، موارد آن نسبت نيست زيرا ظرفيت ميان آب و كوزه اگر چه نسبت به مصاديق متعدد آب و كوزه در خارج جامع است وليكن نسبت به ظرفيت ميان آتش و منقل و زيد و دار و ديگر موارد جامع نيست و صادق بر آنها نيست بلكه مماثل آنها است بر خلاف معانى اسمى، كه پس از تجريد آنها از وجود عينى در خارج صادق بر همه مصاديق خارجى مى باشد وليكن به جهت وحدت سنخ ادراك شده در همه موارد مماثل واضع حرف را مثلاً براى همه آنها ولو بنحو وضع عام و موضوع له خاص از جهت اطراف نسبت وضع مى كند و اشكالى در آن نخواهد بود زيرا به جهت مماثلت و سنخيت اقتران مطلوب حاصل مى شود و علقه وضعى لفظى حتى بنابر مبناى قرن موكد شكل مى گيرد.

بنابر اين معانى حروف هم اخطارى بوده هم ايجادى كه بدون اطرافش قابل ادراك و لحاظ ذهنى نبوده و نياز به لحاظ طرفينش دارد تا واقع نسبت خاصى ميان آن دو طرف شكل بگيرد و حقيقت آن نسبت لحاظ شود و ايجادى مى باشد زيرا واقع ربط را ميان آن دو ملحوظ ذهنى ايجاد مى كند. و از آن جهت كه سنخ و حقيقت ذاتى آن نسبت را در ذهن منعكس مى كند و متصور مى سازد اخطارى هم مى باشد. و اين در حقيقت جمع بيان دو نكته مرحوم ميرزا و محقق عراقى است.